نظريههاي بطليموس بود. با گرد آمدن نتايج رصدها مشكلات موجود در آن نظريهها فزوني ميگرفت و اعتبارشان در معرض ترديد واقع ميشد. مبارزهٴ اصلي در نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم، به وسيلهٴ بطروجي اخترشناس اسپانيايي آغاز شد و توجه عدهٴ زيادي را به خود جلب كرد. عجبا كه اين منازعه قسمتي از تجديد حيات انديشهٴ ارسطويي بود و به تعديل دستگاه افلاك متحدالمركز ارسطو در برابر دستگاه خارج از مركز و فلك تدوير بطليموس منجر شد. آلبرت كبير در انتشار افكار بطروجي در قلمرو لاتيني سهم زيادي داشت، ولي در شكست نهايي اين افكار هم سهيم بود. به هر حال مقدار زيادي حقيقت در اين افكار وجود داشت. قسمت انتقادي محض يا منفي آن بيچون و چرا، ولي قسمت مثبت آن كمتر اقناعكننده بود. نظريهٴ بطليموس قادر نبود در برابر رشد روزافزون معارف تا ابد پايداري كند، عيبهاي آن آشكار بود، ولي هر كس كه سعي ميكرد راهحلهاي بطروجي را جانشين راهحلهاي بطليموس سازد سرانجام، با ناكامي مواجه ميشد. بدين ترتيب، اعتراض بطروجي ضعيف و غيرموٴثر شد. آلبرت كبير هم سرانجام، معتقد به بطليموس شد.
نهضت ضد بطليموسي تاحدي فرانسيسي و نوافلاطوني بود ــ مثلاً در مورد سنت بناونتور و رابرت انگليسي؛ يا ابن ميموني بود ــ مثلاً در مورد ويليام وِيْري؛ و يا مستقل.
از اواسط سدهٴ سيزدهم، نهضت ضد بطليموس مساعي خود را بيهوده صرف يافتن چيزي كرد ناقصتر از آنچه مجسطي عرضه كرده بود. اغلب اخترشناسان و فيلسوفان اين عصر در شرق و غرب پيرو بطليموس بودند، ولي اين بدان معني نيست كه از ضعفهاي دستگاه او خبر نداشتند.
آنان از روي ناچاري پيرو بطليموس بودند و شجاعترينشان از اظهار اين مطلب ابايي نداشتند.
راجر بيكن مانند استادش گروستست گاه با اين و گاه با آن نظريه آشتي ميكرد. مهمترين مدافعان مجسطي دو فرانسيسي، يعني برنار وردني و ريچارد ميدلتوني بودند، و پيروزي نهايي نظريهٴ بطليموس بيشتر مرهون آنان بود. رهبري آنان آسان بود چون اغلب اخترشناسان مشتاق بودند در آن جهت گام بردارند: ونسان دوبووه، برنار تريليايي، ژرار سابيونتايي، كامپانو، جوواني سيسيلي، اجيديوي رُمي؛ اينان همه پيرو بطليموس بودند. در شرق هم به يك چنين نتايجي رسيده بودند. ابوالفرج، نصيرالدين طوسي و قطبالدين شيرازي اساساً پيرو بطليموس بودند، هرچند از انتقاد هم خودداري نكردند.
اقبال و ادبار اعتدالين. مجادلههاي مربوط به نظريهٴ بطليموس بر اثر منازعهٴ ديگري دربارهٴ واقعيت اقبال و ادبار اعتدالين پيچيدهتر شده بود. اين نظريهٴ غلط را، كه بنابر آن اعتدالين هميشه جنبهٴ تقديم ندارد، بلكه اقبال و ادبار يا نوسان در حول موضع متوسط بدان افزوده ميشود1،